ایران فدرال— آرمانی واقع گرایانه یا سرابی بی انتها؟

4 دیدگاه

ایران فدرال— آرمانی واقع گرایانه یا سرابی بی انتها؟

هویت ایران و ساختار ان در دهه پایانی سده بیستم و سالهای اغازین قرن بیست و یکم به یکی از رهیافت های عمده پژوهشهای سیاسی و فرهنگی بدل شده است.با پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی پزوهشهای مرتبط با ملیت و قومیت شتابی دو چندان گرفته است.فروپاشی کشور هایی چون شوروی-یوگوسلاوی-چکوسلوواکی این باور را در میان برخی کانونهای اندیشه و سیاست برانگیخت که رشته فروپاشی های دیگری نیز در دیگر کشورهای مشابه در راه خواهد بود.در ایران نیز اینک این تکاپوهای جهانی برخی جریانهای خفته سیاسی و فکری مانند پانترکیسم-پان عربیسم- و پانکردیسم را واداشته تا با خوش بینی و ساده اندیشی در پی به بار نشاندن ارمانهای دیرین خود برایند.گرچه نوشتارها و دید گاه های جریان های قوم گرا بیشتر سطحی بوده و غالبا جنبه سیاسی-ایدیولوژیک و یا ژور نالیستی و احساسی داشته است تا پژوهشهای علمی مبتنی بر واقعیتهای تاریخی و فرهنگی -جغرافیایی ایران-اما به نظر میرسد انها خود نیز اگاهند که تجزیه ایران بیشتر به رویایی دست نیافتنی می ماند و اینجاست که بخش واقع بین انها همگام با گروهی از جریان چپ به زعم خود –فدرالیسم–را چاره نهایی می دانند.موج گسترده کوششهای انتشاراتی و تبلیغی این جریانها که قدرت ظاهری انها را بیش از پایگاه اجتماعی اندکشان می نمایاند بیشتر بر نوشتارهای ژور نالیستی-تبلیغاتی و گسترش احساسات محلی و تشدید نفرت قومی و دامن زدن به تضاد ها استوار است.با دوری گزینی از روش انگ زنی اینک شاهد انیم که گروهی از جریانات سیاسی که پیشتر سابقه عضویت در احزاب چپ نیز داشتند -فدرالیسم را چاره راه می دانند.بی انکه کوچکترین اشاره ای به مولفه هایی همچون پیشینه تاریخ ایران-نبود درگیری های گسترده قومی-و نیز ساختار اقتصادی تک محصولی وابسته به نفت و گاز ایران نمایند.—-اگر نگاهی به ادبیات گفتاری رایج در میان برخی از گروه های افراطی قومی افکنده و نگاهشان را به زعم انان به «»شوونیسم فارس!!؟»» با توجه به این که قومی به نام فارس از نظر گاه علمی وجود ندارد مورد بررسی قرار دهیم در خواهیم یافت که محلی گرایی این گونه افراد به درجه ای است که امروزه میتوان ان را به –وطن پرستی ولایتی–یا شوونیسم محلی تعبیر کرد.چنین به نظر میرسد که پاره ای از شکست خوردگان در گستره سیاست ورزی ملی به هواداری سرسختانه از قوم گرایی پرداخته اند.زیرا گفتار و کردار انها چنین القا می کند که می خواهند در سرزمین خود اگر نه رهبر–حداقل از سرکردگان باشند و در راستای این امر از هر گونه جعل واقعیتهای تاریخی و بزرگ نمایی ستم قومی دریغ ندارند.

بیشتر

Advertisements

نگرش سخیف و غیر انسانی ترکان عثمانی پیرامون ترک و زبان ترکی

2 دیدگاه

نگرش سخیف و غیر انسانی ترکان عثمانی پیرامون ترک و زبان ترکی

هر گونه زبان و گویشی -حتی اگر غیر مکتوب باشدو به انسانها معرفت و اگاهی بخشد با ایجاد روابط اجتماعی-شعرها و احساسات سبب تبادل اندیشه ها می گردد.زبان میراثی اجتماعی و انسانی است که می بایستی گرامی داشته شود.زبان ترکی علاوه بر پیشینه تاریخی کمابیش از هزار سال پیش شکل نوشتاری نیز پیدا کرد و پس از مدتی که از زمامداری عثمانیان سپری شد- به تدریج همراه با زبانهای فارسی و عربی در بیان احساسات و اشعار و نیز امورات دیوانی به زبان رسمی عثمانی ها بدل گشت.حال پیش از ان زبان رسمی و اداری ترکان حاکم بر ایران و سلجوقیان اناتولی روم فارسی بود.این در حالی است که چنین پیشینه ای برای کاربرد زبان ترکی در دولتهای حاکم بر ایرانزمین در امور سیاسی و دیوانی وجود نداشت و اصولا ترکی فاقد ان میزان پشتوانه بود که جایگزین فارسی شود.در سده اخیر گروهی بر انند تا با ایجاد جنجال های مصنوعی ستیز میان فارسی زبانان و ترکی زبانان ایران را که هیچ گونه پیشینه ریشه داری ندارد در راستای پاره از اهداف تجزیه طلبانه ترویج نمایند و کار به جایی رسیده است که از واژه های مجعولی چون ازربایجان به جای آذرابادگان و آذربایجان و فارسستان به جای بخش پارسی گوی ایران نام برده و با روندی کینه توزانه و غیر علمی برانند تا با پی گیری ژور نالیسم کم مایه تبلیغاتی پشتوانه دید گاه نادرست خود را تحقیر زبان ترکی از سوی —به زعم انان—شوونیست های فارس!!؟قلمداد کنندو جوانان و افراد پاکدل و کم تجربه را که به درستی عاشق زبان مادری ترکی اذربایجانی هستند بفریبند و احساسات پاک انان را دستمایه راهبرد تجزیه طلبانه خویش سازند.

بیشتر

نژاد پرستی‌ از نوع ترکی‌

8 دیدگاه

نژاد پرستی‌ از نوع ترکی‌

بوزقورد(گرگ خاکستری) یا به زبان ترکی‌ آناتولی بوزکورت تفکریست که نژاد ترک را برترین نژاد‌ها میداند.

این پیکره روی جلد نشریه>>بوز کورت<<یا گرگ خاکستری ارگان جریان پانترکیسم را نشان می دهد.پاره جغرافیایی درون نقطه چین امپراطوی آرمانی جریان نژاد گرای پانتر کیسم است.سرزمینی که بخشی از مغولستان-چین-روسیه-ایران-اوکراین-تاجیکستان-افغانستان-گرجستان-آران-ارمنستان-یونان-ازبکستان-ترکمنستان-عراق-سوریه-اردن-مجارستان-بلغارستان و….را شامل میشود.نکته بسیار جالب و شگفت اور عبارت نژاد پرستانه >>>نژاد ترک برتر از همه نژاد هاست<<<بر روی جلد نشریه است!!!؟.شوربختانه امروز شاهد آنیم که این جریان ورشکسته که حتی در ترکیه و آران نیز جایگاهی ندارد بر ان است تا با سرباز گیری از دیار آذرابادگان -سیاست نژاد پرستانه خود را بر مهمترین بخش ایران تحمیل سازد .خوشبختانه تاکنون به جز اثر بخشی بر گروهی اندک که غالبا خارج از ایران به سر برده و از ایران دوستی ریشه دار فرزندان آذرابادگان اگاهی ندارند ناکام بوده است.به آن شمار اندک از جوانان نا آگاه و ساده اندیش که فریب این جریانهای الپ ارسلان و ضیا گوگ الپ ساخته و ایلچی بیگ بافته را خورده اند و پروفایل های خود را از نمادهای گرگ خاکستری اگنده ساخته اند هشدار می دهیم که نا دانسته به مبلغ یک جریان سیاسی فاشیستی و ضد بشری بدل گشته اند که بی شرمانه خود را بر ترین نژاد گیتی می دانند.شما در هیچ نوشتار افراطی جریان پان ایرانیسم نمی توانید جمله یا عبارتی را معا دل این جمله گرگ های خاکستری بیابید که به روشنی کوس برتری نزادی بزند.لازم به یاد اوری است که شماره ای از این نشریه را سال گذشته از کتابفروشی های مشهور استانبول___صحافلار چارشیسی __خریداری نموده اکنون جهت آگاهی شما آن را ارایه می کنم تا به کنه ضد بشری و فاشیستی این جریان که هیچ سنخیتی با دیار پاکان و آذرابادگان ندارد آشنا تر شوید.امروزه بیشتر تحلیل های سیاسی و جعلیات تاریخی جریان پان ترکیسم از آبشخور چنین نشریاتی سیراب می شود

ایراندوستی مردم نخجوان

3 دیدگاه

ایراندوستی مردم نخجوان

ناحیه ای که در نقشه به رنگ روشن مشخص شده است و بالای رود ارس واقع است نخجوان نام دارد. در این نقشه میتوان بخش بزرگی از ماورا قفقاز را در باختر دریای مازندران یا قزوین دید که نام تاریخی ان اران یا البان و یا اغوان است و از سال 1918با نام غیر تاریخی  «جمهوری اذربایجان» نامیده شده است.بحث پیرامون این ناحیه جغرافیایی نیازمند جستار ویژه و گسترده تری است اما دریغ است اگر سخن پیرامون نخجوان باشد و ایراندوستی مردمان ان ناحیه را پس از پایان جنگ جهانگیر نخست فراموش کنیم. یادآور میشوم که سرزمین اران و شروان پیش از جدایی آن از ایران بدنبال عهدنامه ننگین ترکمان چای و گلستان در عهد فتح علیشاه، به چند خان نشین و سلطان نشین تقسیم میشد که هر کدام نسبت به دیگری دارای اعتبار ویژه ای بود و در میان انها نخجوان بدلیل ویژگی کم مانند اب و هوایی از اعتبار خاصی بهره مند بود.اما نکته قابل یاد اوری این است که در سال هزارو دویست و نود و هشت 1298 خورشیدی، در دهم اردیبهشت مردم ایراندوست نخجوان در مقابل کنسولگری ایران گرد امدند و به تظاهرات پور شوری دست زدند که چندین روز به طول انجامید و خواسته اصلی تظاهر کنندگان، که شرایط پس از سقوط تزار را مناسب دیده بودند، آن بود تا سرزمینشان بار دیگر به ایران بپیوندد و چون تمامی طول تاریخ به عنوان ایرانی به تابعیت دوباره کشور ایران درآیند. انها در سخنرانی های پرشور خود و در تلگرافها به دولت ایران بارها بر ایرانی تبار بودن خود و اینکه 92سال است به زور از سرزمین پدری ایران جدا شده اند تاکید داشته و این تظاهرات مقابل کنسولگری ایران چندین روز به طول انجامید. اما افسوس آنکه این خواسته منطقی در فضای خیانت و بی تصمیمی سیاستگران سلسله بی لیاقت قاجار پاسخی ندید. در اینجا متن چند سند که اکنون در مرکز اسناد ایران هستند عینا به اگاهی میرسد.

——سند شماره 1–با ارم شیر و خورشید—

حضرت مستطاب اجل اکرم افخم اقدس ولیعهد گردون مهد روحنا فداه…..تصدق حضور مبارک شوم.قریب نود و دو سال است که به حکم قضا از شما جدا گشتیم.ما یک عضو ی از اعضای پر بهای شما بودیم.در این جدایی ما را چه تقصیری بود.مگر خون ما از خون شما و گوشت ما از گوشت شما نبود….سلام ما را به برادران خودمان که از هر حیث خون و دین برادران مایید برسانید…ای برادران دیتی برادران وطنی ای برادرانی که اجداد ما در یک خاک جانم داده و استخوان هایشان در یک خاک مدفونست بیایید که منتظر شما هستیم.

—-در پایان امضا بزرگان نخجوان–محل مهر–

سند شماره 2–سال 1298شمسی 1336 هجری–مقام منیع ریاست وزرای عظام شوکته—

از سه ماه قبل مکرر به استان مبارک والا حضرت اقدس و ان مقام رفیع ارزوی دیرین خود را که الحاق به وطن اصلی ایران است عرضه داشتیم و التجا نمودیم که عموم اهالی نخجوان و شرور و اردوباد و توابع بعد از زوال استبداد و استیلای غاصبانه امپراطوری روس با تمام احساسات وطن پرستانه چشم امید را به کعبه امال خود دولت علیه ایران دوخته اند……مجدادا این دولت علیه این قطعه جدا شده را در تحت اداره خود در اورده حیات سیصد هزار مسلمان ایرانی را تامین فرمایید….استدعای عاجزانه از شخص اشرف عالی که مسوول مقدرات نژاد ایرانی هستید داریم که بیش از این در نجات این ولایت خود داری نفرموده——–در پایان امضا نمایندگان مردم نخجوان و اردذوباد و شرور.———

اصل اسناد در مرکز امار موجود است. امید است مردم نخجوان و اران اصل خویش را به شهادت تاریخ از یاد نبرند و دیگر بار پس از رهایی از روسها فرصت طلبانشان انها زیر یوغ ترکیه نبرند و با زنجیر دیگری به بند کشیده نشوند.

در مباحث بعدی مستدلات تاریخی‌ بیشتری برای اثبات نام صحیح و اصلی‌ جمهوری جعلی آذربایجان ارائه خواهم کرد.

پیر ترین نگهبان میراث فرهنگی ایران

دیدگاه‌ها برای پیر ترین نگهبان میراث فرهنگی ایران بسته هستند

پیر ترین نگهبان میراث فرهنگی ایران

این مرد بیشک یکی از مفاخر ایرانزمین است.اقای عزیز عاشقی ساکن روستایی نزدیک تخت سلیمان تکاب اذربایجان غربی.با بیش از 90سال سن پیر ترین نگهبان میراث فرهنگی جهان است.او به عشق ایران و دیار آذرابادگان و به ویژه تخت سلیمان زنده است.سالها با گروه های باستانشناسی ایرانی و المانی و فرانسوی کار کرده و بخوبی به زبان المانی مسلط است.این پیر آذرابادگانی عالمی دارد.خود میگوید که وظیفه ستر گش نگاهبانی از شناسنامه اجداد ایرانی در تخت سلیمان است.با وجود پیر سالی روزی نیست که در گستره این اثر گرانقدر باستانی قدم نزند و در راهنمایی گردشگران نکوشد.هنگامی که از مجد و عظمت ایران سخن میگوید چشمانش از اشگ اکنده میشود بزرگترین لحظه زندگانی خود را زمانی میداند که مجموعه باستانی تخت سلیمان در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید.در پشت عکس کوه زندان سلیمان دیده میشود.من ارزش این بزرگمرد اذرابادگانی را کمتر از تخت سلیمان نمیدانم.وصیت کرده که پس از مرگ او را در تخت سلیمان به خاک بسپارند.دست چنین مردانی را بایستی بوسید….تخت سلیمان تکاب اذربایجان میراثی بازمانده از هخامنشیان-اشکانیان-ایلخانان و به ویژه ساسانیان است.اوج ارجمداری این آتشکده در زمان ساسانیان بود کهبا نام آذرگشنسب جایگاه تاج گذاری شاهنشاهان ساسانی و ارجمند ترین اتشکده ان زمان بود.در کتابها و نگاشته های تارخی بارها از تخت سلیمان با نامهای شیز-گنزک-جنزه- و …یاد شده است.در کتب ابن خرداد به-ابن فقیه-یاقوت-مستوفی بارها به این ناحیه اشاره شده است.شاهنشاهان ساسانی پیش از هر رزم بزرگی به نیایش در تخت سلیمان میرفتند.بلعمی میگوید…پرویز به اذربایجان رسیده بود و به اذرگشسب اندر شده بود و عبادت همی میکرد…در مجمل التواریخ چنین میخوتنیم—هرمز بر پسر بد گمان گشت.قصد وی کرد بکشتن خسرو تا بگریخت و سوی اذربایگان رفت…در تاریخ طبری چنین می خوانیم–راه اذربایجان گرفت چون به حد اذربایجان رسیدند پرویز امد و به شهر شیز فرود امد که شهریست بزرگ از اذربایجان و در انجا اتشکده ایست بزرگ و امروز نیز است…در شاهنامه استاد بزرگ توس فردوسی این رخداد ها به تفصیل امده و میدان نبرد هم اذربایجان است. فردوسی پیرامون لشکر کشی خسرو به سوی اذرابادگان چنین میسراید—سپاهی گزین کرد ازآزادگان—بیامد سوی آذرابادگان________وذ ان جایگه با سواران گرد—-عنان باره تیز تگ را سپرد________سوی راه چیچست بنهاد روی—همی راند شادان دل و راه جوی____پیرامون ارجمداری اذربایجان ونیز این اتشکده فردوسی چنین سروده——چو شد ساخته کار آتشکده—-همان جای نوروز و جشن سده____بیامد سوی آذرابادگان—خود و نامداران و آزادگان____پرستش کنان پیش آذر شدند—همه موبدان دست بر بر شدند

غُزان، منشاء و موقعيت آنان

دیدگاه‌ها برای غُزان، منشاء و موقعيت آنان بسته هستند

غُزان، منشاء و موقعيت آنان

دربارة غُزان و منشاء و موقعيت آنان پژوهش های متعددی در دست است (1). دربارة وجه تسمية غُز نيز عقايد مختلفی ابراز شده: بعضی از پژوهشگران کلمة «غُز» را از دو کلمه «اوک» (ok) و «اوز» (uz) می دانند. «اوک» در قديم به معنای قبيله و طايفه بوده و «اوز» علامت جمع. بنابراين: «اوغوز» به معنای قبايل و طوايف بوده است. در حالی که پژوهشگران ديگر اين اسم را مشتق از «اوغوزداغ») (کوه اوغوز) می دانند. به نظر می رسد که نظر دانشمندان دستة نخست درست تر باشد. (2)
به طوری که گفتيم: با خلافت متوکّل عباسی، سرداران و غلامان ترک در دستگاه خلافت اهميت بسيار يافتند، به قول ريچارد فرای: «بسياری از غلامان ترک در دورة خلفای عباسی از غُزان بودند» (3). در قرن پنجم/ يازدهم، گروه هايی از غُزان در تاراب و بحيرة جند – بر دو جانب جيجون – زندگی می کردند (4) و از طريق شبيخون به شهرها و روستاهای همجوار، روزگار می گذراندند. ناصرخسرو (شاعر همين دوران) حضور و حملة غُزان در نواحی جيحون را «نبات پـربلا» ناميده است (5). سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی برای خلاصی از حملات غُزان گروهی از آنان را در حوالی خراسان سکونت دادند و آنان را «استمالت کردند و بخواندند تا زيادتِ لشکر باشد». (6)
غُزان که دسته ای از ترکمانان سلجوقی بودند، با سقوط غزنويان و استيلای قبايل سلجوقی بر ايران و نيز بر اثر فشارهای قبايل ديگر به تدريج به نواحی خراسان کوچيدند به طوری که در سال های 540-548 / 1145-1153، تعداد غُزان در حوالی بلخ حدود چهل هزار نفر بود (7). اين غُزان قرار بود که هر سال بيست و چهار هزار رأس گوسفند – به عنوان ماليات سالانه – به مطبخ سلطان سنجر تقديم کنند، اما در سال 548/1153 غزان ناحية بلخ از پرداخت اين ماليات خودداری کردند و لذا اميرعلاءالدين قماج (والی سلطان سنجر در بلخ) برای تنبيه غزان و نيز از بيم هجوم و غارت آنان دستور داد تا غزان از نواحی بلخ خارج شوند، اما آنان از اجرای اين دستور نيز خودداری کردند و به زودی با همدستی ترکمانان ديگر در جنگی، سپاهيان امير قماج را در هم شکستند و ضمن کشتن اميرقماج و پسرش، به قتل و غارت مردم و ويرانی مساجد و مدارس شهر پرداختند.

بیشتر

جنایتی دیگر از گرگ‌های خاکستری

110 دیدگاه

بوزقورد(گرگ خاکستری) یا به زبان ترکی‌ آناتولی بوزکورت تفکریست که نژاد ترک را برترین نژاد‌ها میداند.

به این تصویر دردناک برگرفته از سایت روزنامه آلمانی اشپیگل نگاه کنید . این تصویر پیکر بی جان و به خون غلتیده ی هرانت دینک ( Hrant Dink ) نویسنده ارمنی تبار اهل ترکیه است که ژانویه سال گذشته میلادی توسط جوان پان ترک متعصبی در خیابان به ضرب گلوله به قتل رسید . گناه وی اما نوشتن درباره نسل کشی ارامنه به سال 1915 توسط دولت عثمانی بود .واقعه ای تاریخی که از سوی برخی از ترک های متعصب انکار میشود . آنچه که بر دردناکی داستان می افزاید اما کفش های هرانت دینک است . بار دیگر به عکس نگاه کنید . گویا این سنتی جهانی است که نویسندگان و روشنفکران در مضیقه مالی باشند . کفش های دینک کهنه اند و پاره . هر چند که او دیگر به کفش نیازی ندارد چرا که به جرم اندیشه ، اینک به زیر خروار ها خاک خفته است .
گفتنی است مطابق قانون جزایی کشور ترکیه ( ماده 301 ) هر گونه اظهار نظری که حمل بر توهین یا ایراد اتهام بر موجودیت « ترک بودن » باشد جرم تلقی شده و مستوجب زندان و پی گیری قضایی است . این قانونی است که بسیاری از نویسندگان و روشنفکران ترکیه ای را راهی زندان کرده و یا با پیگرد قانونی مواجه ساخته است که از آن جمله میتوان به اورهان پاموک ( Orhan Pamuk ) ، رمان نویس مشهور ترک و برنده نوبل ادبیات و همچنین هرانت دینک مقتول اشاره داشت که این دومی مدت شش ماه را نیز به همین جرم در زندان گذرانید

Older Entries