مردم عجیبی هستیم. داعیه تمدن باستانی و فرهنگ کهن داریم و خودمان چنان به این میراث، حال هرچه که باشد، ضربه می‌زنیم که مغول و عرب قادر به انجام آن نبوده و نیستند. وقتی پای نام خلیج پارس در میان باشد و بخواهیم درسی به «کشورک»‌های حاشیه خلیج فارس بدهیم فریاد می‌زنیم که عرب حریف تمدن ایرانی نشد و هرچه که داشت و دارد را از ایرانیان آموخت و مدیون ایران است. اما اگر یک امیل به دست ما برسد که از تحقیر ایرانیان به دست اعراب بگوید بدون ذره‌ای فکر باید آن را بپذیریم و با انتشار دوباره آن به مبارزه با اعراب بپردازیم!

چرا نمی‌فهمیم که وقتی تکرار می‌کنیم اعراب ما را تحقیر کردند و خوراک ما را غذا به معنی ادرار شتر نامیدند، بنیان هرچه که پیش از این گفته بودیم را بر باد داده‌ایم؟

چرا نمی‌فهمیم که اگر پارس کردن سگ برای تحقیر پارسیان چنین نامگذاری شده بود دیگر نمی‌توانستیم بگویم عرب از ایرانی فرهنگ و شهرنشینی آموخت؟!

چنان درمانده شده‌ایم که هرچه از فلاکت ایرانیان برایمان بگویند به راحتی باورمان می‌شود. عربی که پارسی را فارسی نامید چون نمی‌توانست «پ» را تلفظ کند نمی‌توانسته واق واق سگ را پارس بنامد! وقتی به ما بگویند غذا معنی زشتی دارد امکان ندارد لحظه‌ای فکر کنیم که چرا بیش از هزار سال هیچ ایرانی به این موضوع پی نبرده بود. حتی زحمت نمی‌کشیم از ساده‌ترین امکانات همچون لغت نامه یا اینترنت استفاده کنیم تا با یک جستجوی ساده نتیجه مشخص شود.

در لغت نامه دهخدا معنی واژه «غذا» ادرار شتر ذکر شده است و همین برای گروهی مدرکیست که هیچ چیز و هیچ کس نمی‌تواند بر خلاف آن چیزی بگوید. کاش آن هموطن بی‌فکر در‌‌ همان لغت نامه واژه «غذاء» را هم جستجو می‌کرد تا می‌فهمید آنچه که ما در فارسی غذا می‌گویم‌‌ همان غذاء عربیست که حمزه آن حذف شده است و معنی خوراک می‌دهد.

چرا اصرار داریم که اشتباه نمی‌کنیم؟ چرا با اینکه از شکوه و «فر کیانی» دم می‌زنیم در باطن ایرانی را شکست خورده و تحقیر شده تاریخ می‌دانیم؟ چرا فکر نمی‌کنیم؟ که اگر فکر می‌کردیم حال و روزمان این نبود.

Advertisements