از «غذاء» تا «غذا» و هموطنی که به تحقیر شدن عادت کرده است

22 دیدگاه

مردم عجیبی هستیم. داعیه تمدن باستانی و فرهنگ کهن داریم و خودمان چنان به این میراث، حال هرچه که باشد، ضربه می‌زنیم که مغول و عرب قادر به انجام آن نبوده و نیستند. وقتی پای نام خلیج پارس در میان باشد و بخواهیم درسی به «کشورک»‌های حاشیه خلیج فارس بدهیم فریاد می‌زنیم که عرب حریف تمدن ایرانی نشد و هرچه که داشت و دارد را از ایرانیان آموخت و مدیون ایران است. اما اگر یک امیل به دست ما برسد که از تحقیر ایرانیان به دست اعراب بگوید بدون ذره‌ای فکر باید آن را بپذیریم و با انتشار دوباره آن به مبارزه با اعراب بپردازیم!

چرا نمی‌فهمیم که وقتی تکرار می‌کنیم اعراب ما را تحقیر کردند و خوراک ما را غذا به معنی ادرار شتر نامیدند، بنیان هرچه که پیش از این گفته بودیم را بر باد داده‌ایم؟

چرا نمی‌فهمیم که اگر پارس کردن سگ برای تحقیر پارسیان چنین نامگذاری شده بود دیگر نمی‌توانستیم بگویم عرب از ایرانی فرهنگ و شهرنشینی آموخت؟!

چنان درمانده شده‌ایم که هرچه از فلاکت ایرانیان برایمان بگویند به راحتی باورمان می‌شود. عربی که پارسی را فارسی نامید چون نمی‌توانست «پ» را تلفظ کند نمی‌توانسته واق واق سگ را پارس بنامد! وقتی به ما بگویند غذا معنی زشتی دارد امکان ندارد لحظه‌ای فکر کنیم که چرا بیش از هزار سال هیچ ایرانی به این موضوع پی نبرده بود. حتی زحمت نمی‌کشیم از ساده‌ترین امکانات همچون لغت نامه یا اینترنت استفاده کنیم تا با یک جستجوی ساده نتیجه مشخص شود.

در لغت نامه دهخدا معنی واژه «غذا» ادرار شتر ذکر شده است و همین برای گروهی مدرکیست که هیچ چیز و هیچ کس نمی‌تواند بر خلاف آن چیزی بگوید. کاش آن هموطن بی‌فکر در‌‌ همان لغت نامه واژه «غذاء» را هم جستجو می‌کرد تا می‌فهمید آنچه که ما در فارسی غذا می‌گویم‌‌ همان غذاء عربیست که حمزه آن حذف شده است و معنی خوراک می‌دهد.

چرا اصرار داریم که اشتباه نمی‌کنیم؟ چرا با اینکه از شکوه و «فر کیانی» دم می‌زنیم در باطن ایرانی را شکست خورده و تحقیر شده تاریخ می‌دانیم؟ چرا فکر نمی‌کنیم؟ که اگر فکر می‌کردیم حال و روزمان این نبود.

Advertisements

من از بيگانگان ديگر ننالم … که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

5 دیدگاه

بعضی حرف ها رو نمیشه با لحن مودبانه و شسته رفته بیان کرد. آخه دیگه چیزی نمونده که نوشته نشده و گفته نشده باشه. من نمیدونم چرا تو قرن بیست و یک، ملت فهیم و با فرهنگ ایران با بیشینه تاریخی بینظیر هنوز نمیفهمن که نباید به هموطن خودشون به دلیل زبان، نژاد، قومیت، لهجه، تبار یا هرچیز دیگه شبیه به اینها توهین کنن.

آخه دیگه به چه زبونی باید گفت احترام خودتون رو نگهدارید؟ ادعای آزادی خواهی و روشنفکری و فهم و شعور از زبونمون نمیوفته اما سر کوچکترین مساله باید یه لگد بزنیم زیر همش. الان بخوام بیشتر توضیح بدم باز باید روضه بخوانم برای خودم. آخه توضیح هم نمیخواد توهین نکردن مگه دلیل میخواد؟ عقل آدم اگه چیز دیگه میگه باید درش رو گل گرفت.

کاش یه لحظه فقط یک لحظه فکر کنیم که در گذشته چه توهین هایی کردیم و آخرش نتیجه چی شد، ممکنه خجالت نکشیم؟

نژادپرستی و عقب ماندگی فرهنگی و نادانی که شاخ و دم نداره عزیز من…

اجرای قدیمی ترانه کودکانه آذری در جمهوری آذربایجان

۱ دیدگاه

«آی منیم جوجه لریم» نام یک ترانه کودکانه قدیمیست که برای بسیاری از ترک زبان‌های ایرانی یادآور خاطرات گذشته است. این ویدئو بسیار قدیمیست و من متوجه تاریخ دقیق اجرای آن نشدم و تنها میدانم توسط دخترکی شیرین به نام صغری باقرزده اجرا شده است.

بیشتر

آشنایی با بزرگان ایران و آذربایجان – حسن رشدیه

دیدگاه‌ها برای آشنایی با بزرگان ایران و آذربایجان – حسن رشدیه بسته هستند

میرزا حسن تبریزی (۱۲۳۰ تبریز – ۱۳۲۳ قم) مشهور به رشدیه از پیشقدمان نهضت فرهنگی ایران در سده قبل بود. وی نخستین موسس مدارس جدید در تبریز و تهران بود، او را پدر فرهنگ جدید ایران و بنیان گذار آموزش نوین در ایران نامیده‌اند.

حاجی میرزا حسن رشدیه با توصیه و مشورت پدرش که از روحانیان بود تصمیم گرفت که به جای رفتن به نجف و خواندن درس طلبگی روانهاستانبول و مصر و بیروت گردد و آموزگاری نوین را یاد بگیرد. او به بیروت رفت و در آن جا سبک نوین آموزش الفبا و دروس جدید مانند حساب و هندسه و تاریخ و جغرافیا را آموخت. سپس در تفلیس مشغول به کار شد.

هنگام بازگشت ناصرالدین شاه از سفر فرنگ، رشدیه طرح‌های آموزشی خود را ارائه کرد و شاه او را مامور کرد که به ایران آمده و همین سبک را در شهرهای ایران راه اندازی کند اما سپس از این تصمیم پشیمان شد و راه اندازی مدارس جدید را به وقتی دیگر موکول کرد. رشدیه را به سبب تاسیس مدارس ابتدایی در ایران، به این نام می‌خواندند، زیرا در استانبول نام مدارس ابتدایی، رشدی (رشدیه) بود.

بیشتر

تاج محل یادمانی گرانقدر از فرهنگ و ادب و معماری ایرانی در هندوستان

5 دیدگاه

این پیکره زیبا نشان گر بنای زیبا، باشکوه و ارجدار «تاج محل» در هند است… بنایی زیبا در دویست کیلومتری جنوب دهلی نو و نزدیکی شهر آگرای هند. بازمانده از اوج شکوه و جلال فرهنگ ایرانی و فارسی نویسی و فارسی سرایی در گستره سرزمین زیبای هند و تاج محل را می‌توان به راستی همراه با «کاخ می‌سور» دو کانون و قله نماد فرهنگ ایرانی در هند دانست. از اینجا می‌توانید دریابید که معماران و خشنویسان بنای سترگ تاج محل چه شاهکار پر ارجی را آفریدند…

دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق

دیدگاه‌ها برای دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق بسته هستند

کیست که منکر جایگاه ویژه مولانا جلال الدین محمد بلخی شاعر ایرانی و پارسی گوی در ادب و هنر ایرانزمین باشد؟ چندی پیش در همین راستا و به مناسبت هشتصدمین سالروز تولد مولانا «سمفونی مولانا» ساخته هنرمند بزرگ ایرانی «هوشنگ کامکار» و با صدای دل نشین «علیرضا قربانی» بر روی صحنه رفت.

هوشنگ کامکار درمورد این منظومه سمفونی می‌گوید: «منظومه سمفونیک مولوی به منظور بزرگداشت هشتصدمین سال این شاعر تنظیم شده است، در سال مولانا به این فکر افتادم که بتوان کاری نوشته که درشان و عظمت مولانا باشد، مولانا شاعر ایران زمین است و تمام اشعارش به زبان فارسی است، بنابراین لازم بود که ما بتوانیم اثری خلق کنیم که درشان این شاعر بلندآوازه باشد.

بیشتر

آرانی خواهر زبان آذری – دکتر یحیی ذکا

4 دیدگاه

پیش از پرداختن به مقاله پرمغز دکتر یحیی ذکا در رابطه با زبان آرانی و سایر زبان های هندواروپایی آذربایجان و قفقاز خالی از لطف نیست اگر کمی به خود دکتر یحیی ذکا و زندگی پربار او بپردازیم.

یحیی ذکاء پژوهشگر، نویسنده، استاد دانشگاه، و از کارشناسان برجسته آثار هنری، در سال ۱۳۰۲ در تبریز چشم به جهان گشود. جدش، حاج میرزا علی اعیان، از تجار معروف تبریز بود. ذکاء تحصیلات ابتدایی را در مدرسه رشدیه تبریز و ترغیب تهران گذراند و دوره اول متوسطه را در دبیرستان‌های تمدن تهران و پهلوی قزوین فرا گرفت. پس از انتقال پدرش به تهران، دوره دوم متوسطه را حدود سال‌های ۱۳۲۱-۱۳۲۲ در دبیرستان فیروز بهرام، در رشته ادبی، گذراند و از محضر استادان برجسته‌ای چون ذبیح‌الله صفا، پرویز ناتل خانلری، محمدحسین مشایخ فریدنی، و محمدجواد تربتی بهره گرفت. ایرج افشار، هوشنگ کاووسی، و احمد فتحی از همدوره‌های او در این مدرسه بودند. وی حدود سال‌های ۱۳۲۱-۱۳۲۲ دوره ایران‌شناسی را نیز که به همت مرحوم ابراهیم پورداوودو محمد معین در تالار این مدرسه برگزار می‌شد گذراند. افزون بر آن، دوره تخصصی رشته کتابداری را که در طی سال‌های دهه ۱۳۲۰ در محل باشگاه دانشگاه تهران تشکیل گردیده بود گذرانید. در سال ۱۳۳۳، از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته باستان‌شناسی با رتبه اول فارغ‌التحصیل شد که از نخستین فارغ‌التحصیلان این رشته بود.

حالا میپردازیم به مقاله اصلی که از وبگاه گرانقدر آذرپادگان برگرفته شده است:

در قفقاز، در سرزمین آران و شروان که امروزه به اشتباه «جمهوری آذربایجان» نامیده می‌‎شود، از گروه زبان‎های ایرانی، سه زبان: کردی، تالشی، تاتی رواج دارد. کرد‌ها در مناطق «کَربَجَر» (کلبه جَر)، لاچینی، قبادلی، زنگیان و جمهوری خودمختار نخجوان و نیز در نواحی جبرائیل، یولاخ، خودات و در روستاهای معدود دیگر زندگی می‌‎کنند. مردم تالشی زبان، در نواحی: آستارا، لنکران، لریک، ماساللی پراکنده‎اند. تالش‎‌ها اکثرا در جنوب قفقاز در ناحیه‎یی که پیش از این گشتاسفی نامیده می‌‎شده و در کرانه‎های غربی دریای خزر واقع شده است، نشیمن دارند و گروهی از آنان نیز در ناحیه تالش ایران می‌‎زیند.

اما تات‎‌ها که موضوع سخن ما در این گفتار هستند، در دوردست‎‌ترین مرزهای شمال شرقی قفقاز در دامنه‎‌ها و کوهپایه‎‌ها و درّه‎های کوه‎های قفقاز یا «البرز» که پای تاتار‌ها و غزان گوسفند چران بیابان‎گرد بدان‎جا‌ها نرسیده، در سرزمین وسیعی که حدود چهل پارچه ده و شهرک و شهر دارد پراکنده‎اند.

این سرزمین شامل شبه جزیره‎ی آبشرون (آب شوران)، باکو، سوراخانی، بالاخانی، ماشتاغا (موشتاغی)، بوزونا، امیرخان، زیره است که گروهی از مردمان و ساکنان آن‎‌ها، در گفتگو از زبان تاتی استفاده می‌‎کنند. بطور مثال مردم سوراخانی و بالاخانی به طور کلی در گفتگوهای خود به دو زبان ترکی و تاتی سخن می‌‎گویند. در مرده‎کان، امیرخان، هووسن، بینه و خیله، تنها اشخاص سالخورده به تاتی حرف می‌‎زنند و جوانان به ترکی مکالمه می‌‎کنند.

بیشتر

Older Entries