جناب مهمت بولت، چرا که نه؟!

7 دیدگاه

جناب آقای مهمت بولت سرکنسول جدید کشور دوست و برادر ترکیه در آخرین اظهارات خود خواستار دو اقدام مهم شدند. اولی راه اندازی رشته دانشگاهی زبان و ادبیات ترکی استانبولی در ایران و دیگری برگزاری یادواره‌ای جهت بزرگداشت سربازان کشته شده سپاه عثمانی در آذربایجان غربی.

آقای بولت به خوبی از حساسیت روابط دیپلماتیک و امتیازهای فرهنگی و اجتماعی آگاه هستند و باید پرسید آیا دولت متبوع ایشان مایل به همکاری با ایران در این زمینه هستند یا خیر؟ آیا این پیشنهادات تنها درخواست شخصی ایشان بوده یا درخواستی رسمی از سوی دولت ترکیه برای برقراری روابط جدید فرهنگی است؟ اگر این پیشنهادات تنها از سوی خود ایشان بوده است که چندان جای توجه ندارند اما اگر از سوی دولت ایشان بوده می‌توان از آن‌ها استقبال کرد.

جناب آقای مهمت بولت بی‌شک تاریخ‌دان نیستند و اطلاعات تاریخی ایشان به احتمال بسیار محدود می‌شود به آنچه از سیاستگزاران دولت ترکیه در زمینه روابط فرهنگی شنیده‌اند. اما می‌توان گمان برد که ایشان از تفاوت دیدگاه‌های ایران و ترکیه نسبت به وقایع رویداده در آن برهنه زمانی به خوبی آگاه هستند. باید پرسید اگر دولت ترکیه از ایران انتظار دارد تا مطابق برداشت و خوانش تاریخی ایشان در ایران مراسمی برگزار کند آیا حاضر است که مراسمی مشابه در ترکیه و در پاسداشت کشته شدگان ایرانی برگزار کند یا خیر؟ آیا این پیشنهاد یک درخواست یک سویه بوده است یا آغازی برای یک رابطه‌ای دو طرفه که می‌تواند در دراز مدت به گذر از اختلافات خونبار گذشته و نزدیکی فرهنگی دو کشور تاثیرگذار ایران و ترکیه کمک شایانی کند؟

در رابطه با آموزش زبان ترکی استانبولی در سطح دانشگاهی آیا دولت ترکیه حاضر است روشی مشابه در پیش گیرد؟ آموزش زبان فارسی در دانشگاه‌های ترکیه تا چه حد برای مدیران فرهنگی ترکیه پذیرفتنی است؟ آیا این دولت حاضر است در پاسخ به این شبه که قصد دارد زبان ترکی آذربایجانی را با زبان ترکی استانبولی جایگزین کند، اقدام به آموزش رسمی ترکی آذربایجانی در دانشگاه‌های خود کند؟ یا حاکمان فرهنگی این کشور تنها انتظار دارند ایران یک سویه و بدون در نظر گرفتن منافع خود به آموزش زبان ایشان در دانشگاه‌های ایران بپردازد؟ فراموش نکنیم که آموزش زبان کشوری همسایه اقدامی ارزشمند است که می‌تواند دو کشور را بسیار به یکدیگر نزدیک‌تر کند اما آیا می‌توان انتظار داشت که این اقدام یکسویه باشد؟

در رابطه با بزرگداشت سربازان کشته شده سپاه عثمانی نیز داستان به همین شکل است. اگر دولت ترکیه انتظار دارد تا ایران مطابق خوانش و گزارش آنان از تاریخ مراسمی برگزار کند آیا این دولت حاضر است مراسمی مشابه، مطابق با خوانش تاریخی ایرانیان برپا کند؟ آیا دولت ترکیه مایل است مراسمی برای بزرگداشت کشتگان نبرد چالدران در خاک خود برپا کند؟ آیا دولت ترکیه مایل است از ساخت یادمانی برای کشتگان آذربایجان در جنگ‌های خونبار ایران صفوی و سلاطین عثمانی حمایت کند؟ اگر این یادمان در ایران بنا شود آیا ترکیه حاضر است نمایندگان ویژه‌ای جهت بزرگداشت کشته شدگان به مراسم رونمایی یادبود ارسال کند؟

فدرالیسم و اندیشمندانی که نمی‌اندیشند

4 دیدگاه

یکی از بزرگ‌ترین ایرادات ما ایرانی‌ها شاید این باشد که نمی‌توانیم بگویم «نمی‌دانم»! همیشه تکرار کرده‌ایم که نادانی آن است که نخواهی بدانی, اما در عمل چه کرده‌ایم؟ در عمل همواره تاکید کرده‌ایم که من می‌دانم. و این باور خود بزرگ‌ترین مانع جستجو و تلاش و پیشرفت است. پس باید گفت که ما در عمل نادان بوده‌ایم.

اگر یک وبلاگ سیاسی ساختیم و چند کامنت افتخار آمیز سیاسی و اجتماعی نوشتیم احساس می‌کنیم در تحلیل و پیشبینی و چاره جویی سرآمد اندیشمندان عالم هستیم. بر همین اساس است که اگر برای مشکلی راه حلی نیابیم خود را شکست خورده و تنها و محکوم به فراموشی خواهیم یافت. حالا از محضر ما می‌پرسند ایران کشوریست با تنوع قومی و زبانی بی‌نظیر، چگونه می‌توان این تنوع فرهنگی را مدیریت کرد و مانع از بروز مشکلات قومی، نژادی و زبانی شد؟ چگونه می‌توان نظامی آموزشی متناسب با زبان‌های ایرانی طراحی و اجرا کرد؟ چگونه می‌توان برای هزاران شهر و روستا با ترکیب چند قومیتی و فراقومیتی قوانینی عادلانه و مناسب و درخور تصویب کرد؟

پاسخ دادن به این پرسش‌ها غیرممکن نیست اما چندان هم ساده نبوده و نخواهد بود که در کشور ما همواره اقلیت یا اکثریتی از شرایط قومی ناراضی بوده‌اند. زمانی که یافتن پاسخی مناسب برای این پرسش اجتناب ناپذیر می‌شود، من و امثال من که همواره جوابی مناسب آماده کرده بودیم، لحظات خوبی را سپری نخواهیم کرد. اگر می‌توانستیم بگویم «نمی‌دانم! در این شکی نیست که حق تک تک شهروندان باید محفوظ باشد اما چگونگی آن را نمی‌دانم و کسی باید نظر بدهد که از حداقل‌هایی برخوردار است» مشکلی نبود. اما افسوس که شنیدن چنین پاسخی از یک هموطن تبدیل به آرزوی محال شده است.

چرا دیگران باید از ضعف من آگاه شوند؟ چرا نباید پاسخی داشته باشم؟ اگر در عمل باور می‌داشتیم که اعتراف به ندانستن و پرسیدن و تحقیق کردن ایرادی که ندارد هیچ، بلکه مفید و مثبت هم هست هیچ‌گاه از نداشتن پاسخ احساس ضعف نمی‌کردم اما چه کنم که محیط و اطرافیان و تصویری که خودم از خودم ترسیم کرده‌ام رفتاری متفاوت را به من دیکته می‌کنند. پس بهتر است جوابی پیدا کنم تا دیگران از ضعف من آگاه نشوند و آن تصویر افتخار آمیز و مغرورانه نشکند. چه پاسخی بهتر از فدرالیسم؟ امریکا، آلمان، کانادا و استرالیا را ببینید. من همین را برای کشورم می‌خواهم. من هم دوست دارم مثل شهروندان این کشور‌ها مورد احترام باشم، در سایه قانون و دموکراسی زندگی کنم و از جامعه‌ای متمدن و پیشرفته بهره بگیرم پس فدرالیسم بهترین راه حل است.

فرهنگی که اعتراف به ندانستن را ضعف و شکست نشان می‌دهد اثرات فاجعه آمیز دیگری هم دارد. در این فرهنگ اعتراف به اشتباه گناهی نابخشودنی است. در این فرهنگ یا فردی درست می‌اندیشد یا نادرست. اگر روزی فردی به اشتباه خود اعتراف کند برای همیشه به لیست سیاه افزوده می‌شود. لیست سیاه افرادی که قادر به درست فکر کردن نیستند و هیچگاه نمیتوان به آنها اعتماد کرد. همین فرهنگ بیمار است که تک تک افراد را وادار می‌کند تا پای سقوط بر اشتباه خود پافشاری کنند.

حال که من راه حل نجات کشورم را در فدرالیسم دیدم دیگر امکان ندارد نظر من تغییر کند. مهم نیست که به من بگویند کشور تو با امریکا و استرالیا فرق می‌کند. جواب من این خواهد بود که چرا باید فرق کند؟ چرا ما نباید مثل آن‌ها متمدن باشیم! مهم نیست که به من بگویند فدرالیسم بر مبنای قومیت نسیت و تا به حال سابقه نداشته است. چرا که می‌گویم اینقدر با قومیت‌ها دشمنی نکنید و فاشیست نباشید. مهم نیست که به من بگویند فدرالیسم همیشه برای تشکیل کشوری جدید از چند کشور یا مستعمره کوچک‌تر مورد استفاده قرار گرفته است و تا به حال کشوری یکپارچه تبدیل به چند ایالات نشده است چرا که اصلا اساس فدرالیسم با چنین چیزی تضاد دارد. جواب من این خواهد بود که اینقدر تاریخ پرست نباشید! اندکی تعصب بی‌جای ملی را کنار بگذارید و به آینده‌های روشن امکان تحقق بدهید…

جای چه حرفی باقی مانده؟ نمی‌دانم!

آینه چون نقش تو بنمود راست …  خود شکن، آئینه شکستن خطاست

 

مانی نقاش

دیدگاه‌ها برای مانی نقاش بسته هستند

مانى یا مانس از پدر و مادرى ایرانى در بابل به سال ۲۱۵ میلادى متولد شد. پدر و مادر او با خاندان اشکانى خویشاوندى داشتند. نام پدر مانى فَتَکْ بود و نام مادرش نُوشیتْ یا پُوسیتْ یا مریم و از خانواده کمسرکان بود. مانى بى شک ایرانى بوده است. ولادت او در بابل دلیل بیگانه بودن او نیست، زیرا که در آن روزگار منطقه بابل و پیرامون آن جزء شاهنشاهى ساسانى بود. برخى تصور کرده‌اند که نام مانى سریانى است، ولى این قطعى نیست. احتمال دارد که مانگ به معنى ماه باشد؛ زیرا در لهجه ایرانى سنگسرى به ماه مانگ گفته مى شود.
تصویر خیالى موجود از مانى با هلالى احاطه شده که قرینه اى بر صحت این ادعا است. هر چند آثار مانى به زبان سریانى نوشته شده، ولى او ایرانى است. باید دانست که زبان سریانى تا حدى جنبه زبان علمى در ایران باستان داشته است.

بیشتر

«نه» بزرگ دکتر اشرافیان بناب به‌ نژاد پرستی

4 دیدگاه

بحث درست بودن یا نبودن نتیجه تحقیقات دکتر اشرافیان بناب را کنار می‌گذارم و به موضوع دیگری می‌پردازم.

اصولا بدلیل تاریخ پر فراز و نشیب و محل قرارگیری کشورمان در نقشه جغرافیایی جهان فرصت کمی برای گفتگو درباره مسائل حاشیه‌ای داشتیم. پدران و مادران ما همیشه یا به فکر دفع حمله دشمنان بودند یا در حال پس زدن اشغالگران و استعمارگران. سالهای کمی است (به نسبت تاریخ این سرزمین) که فرصت پرداختن به مسائل حاشیه‌ای را پیدا کردیم. در سرزمینهای دیگری که مانند ما دارای تاریخ و فرهنگ بزرگ و قدیمی هستند این فرصت پیش‌تر ایجاد شده. و خیلی از مسائل را حل کردند و تمام کردند پرونده‌اش را بستند. البته نه همه آن سرزمین‌ها و نه همه مسائل.

در مورد‌ نژاد تقریبا در تمام کشورهای بزرگ جنگهای قومی و نسلکشی و تبعیض و آپارتاید‌ها به وقوع پیوسته و مردم ما در آن زمان‌ها فارغ از هر چیزی به زندگی با هم و حل مشکلاتشان مشغول بودند بدون اینکه حتی به این چیز‌ها فکر کنند! زمانی که در آمریکا سیاهپوستان را لینچ می‌کردند و جدا سازی را اعمال می‌کردند ایرانی‌ها به تنها چیزی که فکر نمی‌کردند‌ نژاد بود و زمان برده داری اروپا و آمریکا مردم ما درگیر زندگی خود بودند و آخرین مسأله‌ای که به آن فکر می‌کردند تهاجم به کشوری دیگران و دزدیدن مردمان آن برای بردگی بود. ملتی که خودش بار‌ها در معرض‌نژاد پرستی بقیه ملت‌ها قرار گرفت و برده شد و موالی خوانده شد… هیچوقت برای نه خودش و نه ملتهای دیگر چنین اعمالی را انجام نداد.
حالا‌ نژاد و اینکه تو نژادت چیست و من چه شاید از دید بسیاری از مردم دنیا مضحک باشد ولی برای ملت ما نسبتا جدید است. در سالهای اخیر به تجربیات زیادی در این زمینه هم در بستر علمی و هم در دیگر زمینه‌ها دست پیدا کردیم و البته به دلیل اینکه در روزگار ما حقوق بشر و احترام به حقوق انسان‌ها حرف اول را می‌زند مسلما ما در فضایی بسیار بهتر از دیگر کشور‌ها از این مسیر پر خطر رد خواهیم شد. فعلا در محدوده سخن است حالا چه در محیطهای دانشگاهی چه در محیطهای مجازی و مسلما با گذشته بسیار خوب ملت ایران در این زمینه در همین محدوده باقی خواهد ماند.

اما حالا با این تحقیقات که دکتر اشرافیان بناب عزیز انجام داده‌اند «نه» بزرگی گفتند به‌نژاد پرستی. ایشان شاید چنین قصدی نداشت ولی ناخواسته و در پروسه یک تحقیق به همه ما ایرانیان فهماند که:

در محدوده جغرافیایی ایران‌نژاد بی‌معنیست. اینجا ایرانی بودن مهم است و هموطن بودن. ایرانی ایرانی است. حال با هر زبان و فرهنگ و آیین.

بیرون از مرزهای جغرافیایی این مرز و بوم هم نه ما به کسی برتری داریم و نه کسی به ما ولی آنجا سیاست و مرز‌ها تعین کننده بوده و ما را از بسیاری از هممیهنانمان به جبر جدا کرده. ما کاری از دستمان بر نمی‌آید کما اینکه همیشه نشان دادیم که ملت متجاوزی هم نیستیم و نبودیم. این زخمی است کهنه و تا ابد بر دل ما و آن‌ها خواهد ماند.

در داخل این سرزمین همه ما چیزی جز ایرانی نیستیم و این «نه» بزرگی بود که دکتر اشرافیان بناب به‌ نژاد پرستان و قوم پرستان گفت.

به یاد اون دریایی که هیچ کس رو غرق نکرد

دیدگاه‌ها برای به یاد اون دریایی که هیچ کس رو غرق نکرد بسته هستند

من هنوز به تو فکر می‌کنم. به نظاره نشسته‌ام خشک شدنت را

 

اعتراض وبلاگ نویسان سبز به ایجاد فضای سرکوب و اختناق در کردستان

دیدگاه‌ها برای اعتراض وبلاگ نویسان سبز به ایجاد فضای سرکوب و اختناق در کردستان بسته هستند

در شرایط جاری، حکومت خودکامه ایران در ضعیف ترین وضعیت ممکن از نظر مشروعیت داخلی و بین المللی به سر می برد. از همین روست که جمهوری اسلامی برای سرپوش گذاشتن بر  بحران مشروعیتی که بدان گرفتار آمده، نیروهای سرکوبگرش را به بهانه مقابله با فعالیت نیروهای های تروریستی و جدایی طلب  و در عمل به منظور ایجاد جو رعب و وحشت به منطقه کردستان فرستاده است. لذا جمعی از وبلاگ نویسان سبز در حمایت از مردم کردستان، ضمن اعتراض به سیاست های سرکوبگرانه حکومت ایران ، موارد ذیل را اعلام می دارند:

بیشتر

۴۰۵ سال پیش در چنین روزی، گنجه به دامان میهن بازگشت

3 دیدگاه

۴۰۵ سال پیش (۱۶۰۶ میلادی) در چنین روزهایی لشکریان قزلباش شاه عباس صفوی که برای مقابله با سربازان عثمانی وارد قفقاز شده بودند توانستند شهر گنجه واقع در جمهوری آذربایجان کنونی را از دشمن بازپس گیرند، در جریان نبرد بیش از دو هزار و پانصد تن از سربازان عثمانی کشته شدند و محمد پاشا که از سوی سلطان عثمانی به امارت گنجه گماشته شده بود به اسارت ایرانیان درآمد. پس از آن پیروزی‌های ارتش ایران ادامه پیدا کرد و عثمانیان با تلفات فراوان تمامی منطقه قفقاز و ایروانات را که چندی پیش اشغال کرده بودند، از دست دادند.

پس از اخراج عثمانی‌ها شاه عباس صفوی از منطقه قفقاز و شهر‌های تفلیس (در گرجستان امروزی) و ایروان (در ارمنستان امروزی) دیدن کرد. وی دستور بازسازی خرابی‌های وارده ناشی از حمله عثمانی را صادر کرد و سپس به پایتخت خویش بازگشت.

 

Older Entries